(به تصویر صفحه مراجعه شود)
محسن ابراهیم
ظهور دادائیسم،نـه بـه عـنوان مظهری از شورش بر علیه این و یا آن مکتب و یا تبیین و تثبیت نظری نوین در چهارچوب هنر مـدرن،بلکه به مثابه قیامی بر علیه تمامی مظاهر هنر قلمداد میشود. حتی عـنوان«دادا»ه در ابتدا در فوریهء سال 1916 در زوریـخ ابـداع گشت،پیروی تام و تمام از موازین ضد هنری آن و بدور از هرگونه تعمق و یا کشف و شهوی بود.
تجلی این شورش،بروز نابترین احساسات نهیلیستی و آنارشیستی گروهی است برضد موازین ادبی و هنری اقوام و ملل گـوناگونی که در گذارهء قرون،کلام به کلام و تصویر به تصویر، فرهنگ ادبی و هنری خود را مدون ساختهاند.
ظهور«دادا»،برای مدتی کمتر از یک دهه، همچون گرداب مهیبی،بسیاری از نیروهای جوان و نوآور را گرفتار چرخش سـرگیجهآور خـود نمود.از این چرخش وگردش سرسامآور،حتی شخصیتهای معتبر و صاحب نام نیز،برکنار نماندند؛برخی از آنان برای مدت چند سال، پارهای برای چند ماه و یا چند هفته و کسانی حتی با خـلق فـقط چند اثر دادائیستی،با پا گذاردن به حاشیهء این گرداب،خود را تر دامن ساختند.
آثار«دادا»با انبانی از اشیاء و پدیدههای گوناگون همچون:دکمه،کبریت،بریده هکسهای روزنامه،نخ،چوب،در بطری،مـقوا، سـکه،پر،نایلون،میخ،فنر و...معرف هیچ شکل خاصی نیست و در آن مواردی که می[]وان شکلی را یافت،این شکل،مبهم،غیر معقول و بیمعناست؛و این تعاریف،همانهائی هستند
که دادائیستها با نوشتن(دادا هـیچ مـعنائی نـدارد) بر سراسر دیوارهای شهر پاریـس،درپی اثـبات آن بـودند.
در آثار فیگوراتیو،بیننده،درگیر مسئلهء درونی چهارچوب نقاشی است؛حتی اگر این سوژه با تکنیکی مغایر با معیارهای سنتی،نقاشی و طـرح شـده بـاشد.اما در آثار دادائیستها،مسئله، اعجابانگیزتر از لکه رنگهای فـوویستها و یـا اشکال زاویهدار کوبیستهاست؛این آثار، در واقع،هیچ شکل و مفهوم خاصی را به ذهن متبادر نمیکنند و به لحاظ عدم ارائهء مـفهومی قـابل درک،تـنها بعنوان رابطی بین بیننده و خالق آن اثر به شمار میروند؛خـالقی که مسائل اجتماعی و سیاسی خاص زمانش،در لابیرنتهای ذهن او، همچون اشکال درهم ریخته و آشوبزدهء آثار (به تصویر صفحه مـراجعه شـود) آرپ و هـمسرش سوفیا توبر-زوریخ-زمستان 1918.
اوست؛هنرمندی که به لحاظ عدم پذیـرش مـنطقی شرایط و اوضاع زمان خود،و یا عکس العمل معقول در قبال آن،آسیمهسر،همهچیز را مورد تهاجم و یورش قرار مـیدهد و مـعیارهای هـنری و کلّ هنر را از هم میدرد و یکسره،خود را ضد ارزشهای مرسوم مینامد و ضد هـنر را هـمانا هـنری واقعی و ناب قلمداد میکند.
مقاصد روشنفکران و هنرمندانی که پیش از «دادا»در جنبشهای گروهی و یا فردی،سـعی در تـخریب پایـههای هنری،ادبی و فرهنگی مرسوم را داشتند،به هر طریق،خود،در چهارچوب و قانونمندی قابل حصول و قـابل تـبیینی میگنجیدند و باوجود رد بسیاری از موازین هنر و ادب پیش از خود،خود را مقید به پذیرش قیودی جـدید و مـعیارهائی مـشخص مینمودند.امّا اندیشهء «دادا»،نوعی الحاد هنری و ردّ هرگونه پایه و اساس منطقی و در کلّ،قطع ارتباط نـه بـا بخشی از هنر،که با تمامت آن بود.این تحول،سیر تکاملی مرامها و تفکراتی کـودتاگرانه بـود کـه از اواخر قرن نوزدهم به اینسو،هر از چندی،در کاخهای هنر،آتش برمیافروخت و آنرا به تصرف خـود درمـیآورد.امّا،اکنون،جنگ و عواقب ناشی از آن،یعنی ترس،دلهره،ناامنی،تبعید و مهاجرتهای اجـباری و عـدم اعـتماد به آینده، به عنوان محرک وانگیزهای مناسب برای شعلهورتر شدن این آتشی است که آرام و مـتین،در خـیال بـرپائی و دامنکشی است.
*** رشد و شکلگیری اساسی دادائیسم بعنوان حرکتی قابل تأمل و درنگ،از سـوئی در آمـریکا و
(به تصویر صفحه مراجعه شود) آرپ-پرتره تزار-1916
از دگر سو در سوئیس بوقوع پیوست؛بیآنکه این دو کشور در ارتـباط مـستقیم با یکدیگر باشند.
سوئیس،همچون جزیرهای آرام در میان طوفانی قرار داشت که در سـایر کـشورهای اروپائی،بیخ و بن زندگی و آرامش را از زمینهء (به تـصویر صـفحه مـراجعه شود) آرپ و سونیاتوبر-توازن شورانگیز-17-1916
وجود مردمان بـیرون مـیکشید و به جای آن، خزیدن به سنگرها و زیرزمینهای نمور را نوید میداد.
آغاز تخاصم و به حـرکت درآمـدن چرخهای ویرانگر جنگ جهانی اول و مـتعاقب آنـ،قحطی،
(بـه تـصویر صـفحه مراجعه شود) منری-خطر-1920.
مارسل دوشـان-پاریـس-1959.
گرسنگی،بیماری،اضطراب و نومیدی،در ماه اوت سال 1914،با حملهء آلمان به بلژیک و لوکـزامبورک بـه خونخواهی قتل آرشیدوک فرانسیس فردیناند انـجام پذیرفت و دیری نپائید کـه شـعلههای آن به همهجا سرایت نمود.گـرچه کـشور سوئیس از این آتش و از حملات ارتشهای نظامی و مهمات جنگی در امان ماند،ولی ارتش نامنظم و افـسار گـسیختهای از تبعیدیان و مهاجرین،یورش خود را بـه ایـن جـزیرهء آرامش آغازیدند.
ایـن ارتـش آواره و نامنظم،متشکل از افراد و گـروههائی بـود که هرکدام،مختصات فرهنگی، هنری و فکری ویژهای را دارا بودند و در بین آنان،هنرمندان وابسته به مـکاتب گـوناگون هنری نیز حضور داشتند که بـنا بـه گرایشاتشان در کـافهها و گـالریهای مـناسب با احوال و اندیشهاشان گـرد میآمدند.اینان گرچه از صحنههای جنگ بدور
بودند،معهذا همان اضطراب و نگرانی و وحشت را با خود بـه ارمـغان آورده بودند.
*** به همراه این مهاجرین،هـوگوبال،نـویسنده و فـیلسوف آلمـانی در سـال 1914،یعنی با شـروع جـنگ به جانب سوئیس هجرت کرد.او که از دوستان کله و کاندینسکی به شمار میآمد و دارای گرایشاتی در زمینهء هنر مـدرن بـود،پس از چـندی درصدد برآمد تا از هنرمندان و نویسندگان نواندیش،طـی درجـ فـراخوانی در مـطبوعات،بـرای تـشکیل گروهی هنری،دعوت به عمل آورد.بدین (به تصویر صفحه مراجعه شود) سبب،هم به لحاظ انتفاع مادی و هم به لحاظ استقرار این گروه،در محلهای نهچندان خوشنام از شـهرزوریخ،کافهای را که بعدا نام(ولتر)بر آن نهاد،طی قراردادی به اجازهء خویش درآورد.
هوگوبال،طی استقبال وسیع هنرمندان از این فراخوان با دو رومانیائی بنامهای مارسل یانکو،نقاش و تریستیان تزارا،شاعر و نیز بـا هـانس آرپ،از مردم آلزاس آشنا گردید.اینان نیروی محرکهای بودند که چندی بعد میبایست موتور دادائیسم را به حرکت درآوردند.تشکیل این گروه هنری کوچک و سپس اجرای کنسرت در
(به تصویر صفحه مراجعه شـود) دو اثـر از آرپ.
کافهء ولتر،که دیوارههایش پوشیده از آثار هانس آرپ،مارسل یانکو و تازهواردینی چون اتّو وان ریز و وایکینگ اگلینگ گشته بود(این آثار، غالبا ملهم از تـابلوهای پیـکاسو،مارینتی، کانجولّو و بوتزی-از نقاشان ایـتالیائی-بـودند) باعث گردید که افراد دیگری چون مارسل اسلودکی،سوفیا توبر،والتر سرنر،هولسنبک و ریشتر به آنها به پیوندند و در شبهای کم آمدوشد به قرائت اشـعاری از آپولیـنر،آندره سالمون، سندراس،ژاکـوب وان هـودیس و دیگران بپردازند،درباره هنر به بحث به نشینند و به نقطه نظراتی مشترک دست یابند و سرانجام اقدام به انتشار نشریاتی منطبق با موازین اولیهء دادائیسم بنمایند.
اولین نشریهء منتشره از این گـروه،نـشریهء کافه ولتر بود و متعاقب آن،نشریهء«دادا»منتشر شد.
گرچه طریقهء یافتن این واژه در هالهای از ابهاد باقیمانده است،اما آنچه که اهمیت دارد،ارتباط این کلام با خطمشی این مکتب، بمعنی ضدیت تام و تـمام بـا هنر و نـفی اخلاقیات جامعه است.ولی آنچه که تزارا و هوگوبال بعنوان داستانی قابل پذیرش عنوان کردهاند، یافتن اتفاقی این نـام به هنگام جستجوی نامی هنری برای رقاصهء کافهء ولتر است.بـهر طـریق، ایـن کلمهء ابداعی بزودی توسط اعضای گروه پذیرفته میشود.
اشعاری که در اولین شمارههای«دادا» به چاپ رسید،هنوز آنـچنان بـوی طغیان و ناآرامی را نمیداد و تنها،حضور ادبی مرد کوچک اندام و درعینحال پرجنب و جوشی چـون تـریستیان تـزارا باعث گردید که اشعار دادائیستی، آن چهرهای را به خود بگیرد که امروزه میشناسیم و در زمینهء هنرهای تـجسمی،هنرمندان مختلف،غالبا شیوهای را در پیش میگرفتند که
(به تصویر صفحه مراجعه شود) کـورت شوئیترز-بیعنوان-1930.
مرز مـشترک گـستردهای با مکاتبی را داشت که در بطن آن پرورده شده بودند.
نقش برجستههای یانکو بشدت تحت تأثیر الهامات کوبیستی او بود.آثار اتّووانریز،والتر هلبیگ،اسکارلوتی،ماکس اوپنهایمر،اتّو موراخ و آرتور سکال،هنوز در پرتو تشعشعات کـوبیسم خلق میشد و ریشتر،همچنان دلبستهء رنگآمیزی و سوژههای اکسپرسیونیستی بود.امّا هانس آرپ،سوای این هنرمندان،با بینشی وسیعتر،سریعا به کشف خلق خودبخودی منطبق با موازین دادائیستی دست یافت.برخی از کلاژها و کـندهکاریهای او و پارهـای از قلابدوزیهای همسرش سوفیا توبر،نشانی کامل از درک این تئوری را دارد.بسیاری از آثار دادائیستی آرپ در این دوره،اشکال آمیبی شکل بریده شده از چوب هستند که در رنگهای مختلف بر روی یکدیگر قرار گرفتهاند و عناوینی هـمچون پرتـرهء تریستیان تزارا،جنگل،فرمهای زمینی،قبل از تولد من...در کنار آنها دیده میشود.انتخاب این عناوین،ادامهء همان حرکت دادائیستی و بیارتباط با تابلوست.برخی از آثار آرپ و همسرش در همین سال،حاکی از نـظم و تـرتیب در بکارگیری فرمهای منظم هندسی و ترکیب زیبا و دلنشین است و آنچه که مسلم است، خلاقیت«خودبخودی»که از شعارهای اصلی «دادا»ست،هنوز در این آثار اعمال نشده است.
همین موضوع در آثار کریستیان شـاد بـه چـشممیخورد؛هنرمندی که در زمینهء عکاسی،بـا مـتأثر کـردن صفحههای حساس فیلم توسط برخی از اشیاء و بدون استفاده از دستگاههای عکسبرداری،آثار مختلفی آفرید.همین روش، یعنی تأثیر مستقیم برخی اشیاء بر رویـ صـفحه و یـا کاغذ حساس عکاسی نیز توسط منری انجام شـد؛بـیآنکه این دو هنرمند،از شیوهء کار یکدیگر مطلع باشند.
در سال 1916،با گستردهتر شدن جلسات جنجالبرانگیز دادائیستی در کافه ولتر و نتیجتا مخالفت مـالک کـافه ولتـر با آنان و هم بدلیل اختیاج گروه به محلی وسیعتر،دادائیـستها از این کافه رخت برمیبندند و گالری کورای را محل ارتباطات و برگزای جلسات و نمایشات خود قرار میدهند.این گالری،مدتی بـعد بـه«گـالری» دادا»تغییر نام داد و متعاقب آن،خشم ارباب قلم در قبال این نوع افـسارگسیختگیها،در مـطبوعات زوریخ منعکس میگردد.
هوگوبال در این مرحله به علت عدم انطباق روحیهء آرام خود با این رفتارهای نـیهلیستی، آنـارشیستی و مـاجراجویانهای که خود در شکلگیری آن نقش اساسی داشت،برای مدتی از گروه«دادا»کناره میگیرد.تـأثیر ایـن کـنارهگیری در شش ماههء دوم سال 1916 عیان میشود.در این مدت-در یک ارزیابی کلی- هیچ فعالیت قابل تـوجهی تـوسط گـروه انجام نمیپذیرد و تنها سه کتاب در ارتباط با«دادا»و تئوری آن به چاپ میرسد.
با بازگشت مـجدد بـال به گروه در سال 1917،تحرکی تازه در گروه شکل میگیرد و در همین سال توسط تزارا، کـنفرانسهائی دربـارهء کـوبیسم،هنر کهن و هنر نو و هنر فعلی در همین گالری برگزار میگردد و در
(به تصویر صفحه مـراجعه شـود) منری-اشیا-مدور در حرکت-1922.
طول سال 1917،فضای مناسبتری در گالری جدید«دادا»نسبت به کـافه ولتـر بـوجود آمده و نقاشانی چون کاندینسکی،کله،کاپندنک، منز،فاینینگر،ارنست،مودیلیانی،پرامپولینی، دکیریکو و تعداد بسیاری دیـگر از نـقاشان به ارائهء آثارشان مبادرت میورزند.ولی این آثار،هنوز آن جوهر ناب دادائیستی را دربـر نـدارد و سـبک و سیاق مکاتب و شیوههای مختلف هنری در آثار آنها موج میزند.در طی این نمایشات به موسیقی،تـئاتر،رقـص و قـرائت شعر نیز توجه میشود.
در مادهء ژوئن 1917،هوگوبال مجددا از این جریان کنارهگیری میکند و فـعالیتهای خـود را معطوف به روزنامهنگاری مینماید و تزارا بعنوان تنها ناخدای این کشتی،سکان«دادا»را بدست (به تصویر صفحه مـراجعه شـود) منری-پرتونگار.
میگیرد.جدائی مجدد هوگوبال از تزارا به علت مخالفت او با تـز(ضـد هنر برای ضد هنر)است که تـوسط تـزارا مـطرح گردیده بود.از سوی دیگر، هولسنبک و ریشتر از فـعالین گـروه،به آلمان بازمیگردند و بنظر میرسد که تزارا در انتهای یک کوچهء بنبست قرار گـرفته اسـت.
در همین زمان،فرانسیس پیکابیا پس از دو سـال اقـامت در آمریکا،بـه سـوئیس بـازگشته و در ارتباط مراسلاتی با تزارا قرار مـیگیرد.طـرز تلقیات هنری و اندیشههای نگاشتهء شدهء پیکابیا در نامههای اولیه،تزارا را تحت تأثیر شـدید قـرار میدهد.اکنون تزارا بارهائی از اندیشههای مـحافظهکارانه بال،با قوائی تـازه،دسـت به انتشار سومین شمارهء«دادا»مـیزند کـه قبلا در حد طرح باقیمانده بود.این نوشته،بعدها به عنوان یکی از
مهمترین مـانیفستهای دادائیـسم در سال 1918 به شمار میرود و مـورد تـوجه بـسیار آندره برتون قـرار مـیگیرد و محرکی برای آغاز حـرکت جـدیدی در بیان ناب دادائیسم میشود.در فوریهء سال 1919،طی نمایشگاهی که در آن،آرپ، آگوست جاکومتی(عموی جاکومتی مـجسمهساز)،فـریتس باومن و والتر سرنر شرکت داشتند،تـزارا و پیـکابیا توفیق مـییابند تـا بـا یکدیگر از نزدیک آشنا شـوند.طی همین جلسه، تزارا دربارهء هنر آبستره به سخنرانی میپردازد و پیکابیا مدتی بعد،با انـتشار مـجدد نشریهء(391) وجوه اشتراک دادائیسم زوریخی و نـیویورکی را مـورد بـررسی قـرار مـیدهد و سپس عازم پاریـس مـیشود.
انتشار شمارههای چهار و پنج«دادا»در همین ایام صورت میگیرد و برای اولینبار اسامی آندره برتون،فیلیپ سوپوآ،لوئی آراگـون و حـتی ژان کـوکتو،روردی،پیر آلبربیرو و رادیگو در آن ظاهر میشود،امّا ایـن گـروه چـندی در عـرصهء فـعالیتهای دادائیـستی باقی نمیمانند و به دو گروه هانس آرپ و مارسل یانکو و یارانشان از یکسو وگروه تزارا و پیروانش از سوی دیگر تقسیم میشوند.گروه هانس آرپ،تحت لوای اتحادیهء(هنرمندان انقلابی)با در نظر گرفتن وظـایف سیاسی به فعالیت ادامه میدهد، در حالیکه تزارا و شرکا خود را فارغ از هرگونه وظایف سیاسی میدانستند.
دادائیسم که اکنون به چهارچوبی مشخص دست یازیده است،آخرین تجلیاتش در تنها شمارهء نشریهء Zeltweg به هـمت والتـر سرنر،اتّو (به تصویر صفحه مراجعه شود) مارسل دوشان-بطریآویز-1914
(به تصویر صفحه مراجعه شود)جلد نشریهء«391»
(به تصویر صفحه مراجعه شود)پیکابیا-1917
(به تصویر صفحه مراجعه شود)پیـکابیا-دخـتری که بیمادر متولد شد-حدود 1917.
آتلیه مارسل دوشان.
فلاک و تریستیان تزارا در نوامبر سال 1919 بروز مینماید.تزارا در این نشریه،در ارزیابی و دامنهء گسترش دادائیسم در جـهان مـینویسد:
«تاکنون 8590 مقاله دربارهء دادائیسم در شـهرهای بـارسلون-سن گالّو-نیویورک- راپسویل-برلین-وارساریا-مانهایم-پراک- وین-بوردکس-هامبورگ-بلونیا-نورمبرگ- کولمار-باری-کوپنهاگ-بوخارست-ژنو- بوستون-فرانکفورت-بوداپست-مادرید- زوریخ-لیون-بـلز-بـرن-ناپل-لندن- آمستردام-سـنتاکروس-لوزان-روتـردام- بروکسل-درسدا-سنتیاگو-استکهلم-هانوور- فلورانس-ونیز-و واشنگتن به چاپ رسیده است».امّا این نهضت باوجود فعالیتهای گسترده و دامنهء نفوذش در بسیاری از کشورها و شهرهای جهان،در طول مدت چهار سال،اینک بـا پایـان گرفتن جنگ و بازگشت هنرمندان مهاجر به کشورشان،به نقطهء پایانی خود رسیده است.و متعاقب آن تزارا نیز تصمیم به مهاجرت به پاریس و پیوستن به پیکابیا میگیرد.
*** در طول فعالیت«دادا»در زوریخ،فعالیت مـشابهای در نـیویورک در جریان اسـت.این حرکت در آغاز قرن،با فعالیتهای هنرمندان و روشنفکران پیشرو بر گرد آلفرد استیگلیتز- عکاس و بنیان گذار گـالری 291 و مجلات متعدد عکاسی-در جریان است.
در سال 1913،برپائی نمایشگاه بینالمللی هنر مـدرن بـه نـام Armory Show که با معرفی 1100 اثر هنری از 300 هنرمند آمریکائی و اروپائی برای اولینبار در تاریخ هنر آمریکا توجه همگان را به هنر مـدرن جـلب میکرد،از سوئی بر نظریات نوگرایانهء استیگلیتز ارج مینهاد و امکان بروز حساسیتهای نوینی را بـه هـنرمندان جـوان میداد و از سوی دیگر،مجال آشنائی هنردوستان آمریکائی با سبکها و شیوههای متداول در اروپا را موجب میگشت.
برگزاری ایـن نمایشگاه که با بیتفاوتی منقدین روبرو گشت،مورد استقبال بازدیدکنندگان فراوانی قرار گـرفت که سوای ستودن بـسیاری از آثـار مدرن،یکی از آثار مارسل دوشان بنام«برهنهای که از پلکان پائین میآید» و دو اثر از پیکابیا را مورد توجه فراوان قرار دادند. موفقیت پیکابیا و دوشان تأثیر بسزا بر حوادث هنری پس از این نمایشگاه میگذارد.
با آغـاز جنگ جهانی اول،موجی از پناهندگان و آوارگان نیز به سوی آمریکا رخت بربستند و در شهرهای مختلف آمریکا،خصوصا در نیویورک اقامت گزیدند.از این مهاجرین، آنانی که گرایشات هنری داشتند،جذب محافل هنری و ادبی گردیدند؛مـحافلی چـون گالری استیگلیتز با گرایشات ملیگرایانه و سالن والتر کنراد آرسنبرگ،بازرگان و کلکسیونر آمریکائی.گرچه فضای حاکم براین محافل با فضای هنر حاکم بر محافل هنری زوریخ متفاوت بود،امّا شخصیتهای بـرجستهء ایـن محافل همچنان دارای دستمایههای نیهیلیستی و معترضانهای بودند و هنگامی که پیکابیا و دوشان به فاصلهء چند روز در ژوئن 1915،پا به ساحل نیویورک گزاردند،بعنوان کاتالیزور و
(به تصویر صفحه مراجعه شود) جان کاورت-بستهء فلزی-1919.
مـحرک بـرای این دستمایههای تازه شکل گرفته محسوب میشدند.
سفر پیشین پیکابیا به آمریکا و شرکتش در Armort Show باعث آشنائیش با هنرمندانی چون آلفرد استیگلیتز،موریس دوزایاس،پل هاویلند و اگنس ارنستمیر شده بود.این هـنرمندان در مـارس 1915 دسـت به انتشار مجلهای هنری بـه نـام 291 زدنـد.291،شمارهء کارگاهی در خیابان پنجم نیویورک بود که اکنون در اختیار استیگلیتز قرار گرفته بود.از جانب دیگر، دوشان باعث آشنائی پیکابیا با آرسـنبرگ گـشت.ایـن شخص که به کار تجارت اشتغال داشت،بـنا بـه ضرورت حسیاش شعر نیز میسرود و با محافل روشنفکران درآمدوشد بود.بدین
(به تصویر صفحه مراجعه شود) ماکس ارنست.
طـریق ارتـباط گـستردهای در بین پیکابیا و دوشان با هنرمندان آمریکایی بوجود آمد.دامنهء ایـن ارتباطات با آشنائی با من ری،مورتون شامبرگ،والترپاخ،جان کاورت،آرتور دوه و...گستردهتر شد.
این آشنائی و تبادلات فکری مـستمر در بـین هـنرمندانی که نطفهء یک جوشش و خروشی جدید در ذهن آنان وجود داشت بـاعث راهـگشائی حرکتی بود که مشابه آن در زوریخ در جریان بود.
در این ایام،تلاش مارسل دوشان جهت خلق اثری مـنطبق بـا مـوازین«دادا»در بهرهوری از اشیاء معمولی و بیاستفادهء زندگی روزمره بود. دوشان با استفاده از این عـناصری کـه آنـها را Ready-Made (اشیاء آماده)مینامید،درصدد
بزیر کشانیدن نقاشی از سه پایه و ترک عناصر سنتی این هـنر بـود.تـا پیش از این،هرگونه نفی ارزشهای پیشین،همچنان در محدودهء رنگ و بوم و قلم نهفته بود و آنـچه کـه هر از چندی دچار تحول میگردید،همانا در زمینه محتوا و طرز تلقی و نگرش هنرمند در رابـطه بـا مـفهوم و انواع اجرای آن قرار داشت.امّا اکنون نه تنها این مسئله،که حضور عناصر ضـروری و لازمـهء نقاشی نیز توسط دوشان نفی گردیده بود.
از سوی دیگر،پیکابیا با روی برتافتن از ارفـیسم کـه چـیزی جز تدرّج رنگ بر روی دستمایههای کوبیستی نبود،رو به سوی نقش اندامهای سخت و بیجان دستگاههای مـکانیکی آورده بـود.چرخها و محورهائی که در ارتباطی بیمنطق،در حولوحوش یکدیگر آنچنان قرار گرفته بودند کـه ضـرورتا مـفهوم دادائیستی را بیابند.
مارسل دوشان و فرانسیس پیکابیا،با (به تصویر صفحه مراجعه شود) مارسل دوشان-چـشمه-1917.
دسـت یـازیدن به چنین دستاوردهای مبدعانهای، جوهرهء ذهن بسیاری از هنرمندان را میانگیزند؛ هنرمندانی که آثـارشان در یـک کلیت،منطبق با مفهوم دادائیستی است.با این وجود،تا سال 1917،فعالیت گروه آنچنانکه میباید، تـحت قـانونی منسجم و یکپارچه قرار ندارد.
آثار مکانیکی پیکابیا،چرخ دوچرخه بر روی چهارپایه،و یـا کـلاف نخ در میان دو ورقهء آهن اثر دوشان،طـرحهای درهـم و نـامشخص منری، کلاژ فنر و چشم مصنوعی و دوایر و مـثلثها اثـر ژان کروتّی،اتصال لولههای خمیده کار مورتون شامبرگ و...گرچه اعجاب تماشاگران و اعتراض منقدین را بـرمیانگیزد،مـع هذا هنوز شوک لازمه،وارد نـیامده اسـت.امّا چـندی نـمیگذرد کـه این حادثه به لحاظ ارائهء تـوالت دیـواری مردانهای به رنگ سفید با امضای ساختگی ریچارد موت به سال 1917 تـوسط دوشـان به Great Central Gallery که نمونهای از سالن مستقلین پاریـس بود،بوقوع میپیوندد.ریـاست ایـن نمایشگاه به عهدهء هیأتی مـتشکل از دوه،والتـرپاخ،آلبرت گلایزر، ویلیام کلاکنز و نیز مارسل دوشان بود. دوشان و یا ریچارد موت غـیر واقـعی،عنوان (چشمه)را براین اثر نـهاده بـود کـه میبایست واژگونه بـه نـمایش درآید.قصد دوشان از ارسـال چـنین چیزی،آزمودن آزاداندیشی و نحوهء تلقی اعضای گروه از دادائیسم بود.امّا آنچه که مشخص بـود،پذیـرفته نشدن این توالت دیواری و نتیجتا اسـتعفای دوشـان از کمیتهء بـرگزاری نـمایشگاه و قـطع ارتباط او با نقاشان مـدرنی بود
(به تصویر صفحه مراجعه شود) مارسل دوشان-آوای پنهان-1916.
(به تصویر صفحه مراجعه شود) از چـپ بـه راست-آرپ-تزارا-کاکس ارنست-1920.
(به تـصویر صـفحه مـراجعه شـود) مـارسل دوشان و چرخ دوچـرخه(1913)-عـکس از هانری کارتیه برسون-1951.
که از دادائیسم بعنوان مکتب هنری پیشرو انتظار داشتند.
در بین اعضای گروه،برخی نـمایش چـنین چـیزی را یک فاجعه تلقی کردند و کسانی دیگر هـمچون آرسـنبرگ بـه نـمایش آن اصـرار ورزیـدند:
«...اگر بیغرضانه این شئی را نگاه کنید، خطهای آنرا زیبا و ظریف خواهید یافت.از سوی دیگر،او با وارونه کردن آن،زیبائی فرم آنرا بیان کرده و توجه ما را به چیزی نـو معطوف داشته است».
هنری پیررش،دوست مارسل دوشان در دو شماره از مجلهء خود که دارای گرایشات دادائیستی است،در این مورد قلمفرسائی میکند و دوشان نیز در همان مجله،به دفاع از آن مینشیند.امّا سرانجام با کـشیده شـدن این مسئله به مطبوعات موثق،اثر(چشمه)شهرتی همسان (برهنهای که از پلکان پائین میآید)مییابد و در کنار آن،جای میگیرد.
پیکابیا،چندی بعد،اولین شماره از مجله «391»را به چاپ میرساند.ایـدهء انـتشار این مجله که تنها سه شمار آن در نیویورک به چاپ رسید،در سفری به بارسلون با همفکری دوستان در تبعیدش عاید او گشته بود.عنوان«391» به جـهت یـادبود مجلهء«291»انتخاب شده بود. پیـکابیا در ایـنمجله در رابطه با(چشمه)به تدقیق در نظرات دادائیستی میپردازد و به حمایت هنردوستان آمریکائی،سعی در تفهیم این مطلب را دارد که برای او و یارانش،مفهوم هنر،تحت علامت سـؤال قـرار دارد و این کلمه که بـگونهای سـنتی به نقاش و شاعر اطلاق گردیده،مخدوش و
بیپایه است و با بیمنطقی،بر چنین منطقی باید شورید و بیهودگی اهمیتی را که به هنرمند و یا الهامات او داده میشود،باید عیان ساخت.
یکی از تمهای مطروحه در ایـن نـشریه،برتری زندگی بر هنر است:«میبایست زندگی را سرخ و آبی و کاملا برهنه با موزیک ماهیگیر زیرک کاملا آماده برای جشن گذراند.»«کار نکنید، عشق نورزید،نخوابید،به من بیاندیشید!خندیدن نـو را یـافتهآنم که بـرگ عبور را میدهد.به سلیقه خود زندگی کن.چیزی برای فهمیدن نیست.هیچ چیز،هیچچیز.تنها،ارزشی کـه تو به همهچیز خواهی داد.»
اکنون،تفکرات دادائیستی،نه تنها در آثار نـمایشی،کـه در رفـتار اجتماعی آنان نیز مشاهده میشود؛چراکه چنین شورشی در تمامی زمینههای زندگی آنها رسوخ کرده و هرآنچه که مـعمول در عـرف اجتماع است در زیر چکمههای آنها لگدمال میشود.به همین دلیل در روز دوازدهم ژوئن 1917 آرتور کـراوان،نـقاش و بـوکسوری که به تازگی از بارسلون،پس از مسابقهء مصیبتباری که در مقابل قهرمان اروپا یعنی جکجانسون،به آمریکا بازگشته اسـت،پس از برگزاری کنفرانسی دربارهء هنر مدرن،دست به انجام عملی دادائیستی میزند:او در مـقابل خانمهای متشخّص حاضر در سـالن،عـریان میشود و این موضوع باعث میگردد که هشت روز در زندان بماند.
با این وجود از پائیز 1917 آنچه که بنظر میرسد،حکایت از کم شدن فعالیت جماعت دادائیستهاست.این کم تحرکی به لحاظ عزیمت قطعی پیـکابیا به جانب بارسلون و سپس به سوی سوئیس است؛جائیکه مدتی پس از اقامتش،در تماس با تزار قرار میگیرد.و یارانی که برای مدتی با پیکابیا در ماجرای«دادا»همراه بودند، اکنون تنها و پریشانند.
تجلیات حرکت دادائیـستی در آمـریکا،ازین پس،همانند سوئیس،سبک و سیاق مشخص هر هنرمندی را مییابد،اما دوشان و پیروان او همچنان دست به خلق آثار اصیل دادائیستی میزنند.در سال 1918،دوشان از Ready-Made های خود برای مدتی روی برمیتابد و سپس برای مـدتی بـه بوئنوس آیرس و بعد به پاریس میرود و در تماس با دادائیستهای پاریس قرار میگیرد.
من ری با ادامهء طریق در دادائیسم،تنها شمارهء مجلهء تی-ان-تی را با پرداختن به مسئله «دادا»و طرح نقطه نـظرات آن در سـال 1919 به چاپ میرساند.منری ضمنا به گرافیک صنعتی روی میآورد و در عرصهء عکاسی همچنان طبع میآزماید.دوشان در سال 1920 از پاریس به نیویورک بازمیگردد و با اندوختهای از تجربیات پاریسی،به همراه منری و استیگلیتز و بـا هـمکاری روب کـلدبرگ کاریکاتوریست، مجلهء(نیویورک دادا)را به هـمراه نـوشتههای ارسـالی از پاریس به چاپ میرساند:«دادا متعلق به همه است،به مانند مسواک.انسانهائی هستند بسیار دادا و بیشتر دادا؛و داداهائی در همهجا و در همهکس...دادا ابهامات را میزداید.در کـلمات ابـهامی وجـود ندارد،مگر تنها در مغزهای خشکی که سلولهایشان از کـار افـتاده است.دادا
(به تصویر صفحه مراجعه شود) جمعی از دادائیستهای پاریسی در سال 1921.
مارسل دوشان-دام-1917.
(به تصویر صفحه مراجعه شود) آگهی مـسابقه بـوکس-مـبارزه جک جکسون(قهرمان بوکس اروپا)با آرتور کراوان(دادائیست)
کرم ضـد ابهام است».
دوشان در سال 1921 در نامهای به تزارا چنین مینویسد:«پروژهء قابل اجرای بزرگی است که احیانا میتواند پولسـاز بـاشد...مـوضوع،از قرار ساختن چهار ẓDADAẒ با فلز است که توسط زنجیر نازکی بـههم مـتصل میگردند.بعد، شرحی نه خیلی بلند(تقریبا سه صفحه به تمام زبانها)نوشته میشود...در این شـرح خـواص دادا آورده مـیشود.سپس،این علائم به مردم شهرستانی تمام کشورها به قیمت یک دلار و یـا مـعادل ارزی آن فـروخته میشود...و خریدار این علامت دادا،از بلایا برحذر میماند.طبیعتا به او گفته خواهد شد که سـه نـوع دادا وجـود دارد:
دادای ضد،دادای موافق و دادای خنثی.امّا نظرشان هرچه که باشد،این علامت،آنها را از برخی امراض مـوصون مـیدارد.برضد بسیاری از ناراحتیهای زندگی است.چیزی مثل قرصهای Pink که بدرد همهچیز میخورد...شـما مـنظور مـرا میفهمید.از مسائل ادبی و هنری خبری نیست.داروی ناب،اکسیر جهانی و طلسم برای این مورد.اگـر دنـدان درد دارید،نزد پزشکتان بروید و از او بپرسید که آیا او داداست؟»
«دادا»اکنون با درهم ریختن تمام مـعیارها، خـود دچـار سرگردانی است.جامعهء ملتهب و دچار جنگ جهانی-حتی آمریکا،باوجود دوریس از صحنهء جنگ-چندان تـوجهی بـه این واقعه ندارد و هنرمندان وابسته به این حرکت-حرکت بیمنطقی که گـمان مـیرفت در قـبال بیمنطقی میبایست اعمال شود-اکنون،قطعات کشتی در هم شکسته و توفانزدهای را میماند که در تلاطم
امواج سـرگردانست.بـسیاری از روشـنفکران از نیویورک عازم دیاری دیگر میشوند.استیگلیتز که در سال 1917 مجبور به بستن گـالری خـود شده بود،اینک رو به سوی املاک خانوادگی میگذارد و برای چند سالی از آنجا پا به بیرون نمینهد و آرسـنبرگ درپی نـاکامی در معاملات، رهسپار لوسآنجلس میشود.دوشان،بازرگان دیگری به نام خانم کاترین دربـر را مـییابد.این خانم بازرگان که پولهای اندوختهاش بـیش از اسـتعدادش مـینمود،به دوشان و منری پیشنهاد بنیانگذاری(انجمن بـینام)را- بـیمقاصد انتفاعی-میکند.این انجمن در مارس 1920 افتتاح میشود و برای مدتی اقدام به برگزاری چـند نـمایشگاه دادائیستی میکند. اکنون،«دادا»که بـرانگیزاننده و مـحرک اصلیش جـنگ اسـت،بـا پایان یافتن جنگ،توان خود را در نـیویورک از دسـت داده است.چندی بعد دوشان و پیکابیا به همراه برخی از دوستان آمریکائی خود، پس از چـند سـال ماجراجوئی هنری در سال 1923،رو به سوی پاریـس میگذارند.پس از عزیمت اینان،از دادائیـسم در آمـریکا،اثرات کمی برجای میماند و تـنها مـعدودی از هنرمندان «دادا»به راه خود ادامه میدهند.
در سال 1917،دادائیسم با چهرهای دیگر، در سه مرکز بـرلین،کـلن و هانوو ظاهر میشود.
در برلین،ریـچارد هـولسنبک بـا تجربیاتی برگرفته از کـافهء ولتـر،بر عدهای از جوانان بـرلینی تـأثیر میگذارد.هولسنبک در سال 1917 از زوریخ عازم آلمان شد.دلیل قطعی قطع ارتباط او با تزارا چـندان مـشخص نیست،امّا آنچه که مسلم (بـه تـصویر صفحه مـراجعه شـود) آنـدره برتون-1937.
آرپ-تجانس-28-1927.
(به تـصویر صفحه مراجعه شود) جرج گروس-قلب مهندس-1920.
است اینست که هولسنبک ادامهء حیات«دادا» در زوریخ را مـقدور و مـمکن نمیدانست.
ریشتر نیز با شرایطی مـشابه هـولسنبک بـه بـرلین آمـده بود و همچو او تـوانسته بـود با جوانان روشنفکر برلینی که به دور نویسنده و شاعری به نام رائول هاوسمن گردآمده بودند،آشنا شود و بـا ایـن نـویسنده بر سر مسائل هنر پیشرو به تـوافق بـرسد.هـاوسمن،هـمچون سـایر نـویسندگان اکسپرسیونیست،(کافه مانتس)را محل آمدوشد خود قرار داده بود.این کافه محل تلاقی نقطه نظرات هنرمندان،نویسندگان و شاعرانی بود که همواره در آنجا گرد میآمدند.هاوسمن، سابق براین بـا گروه اشتروم به همکاری پرداخته بود و از فردای آغاز جنگ،رابطهء خود را از آن گسسته و با مجله Die Aktion به همکاری پرداخته بود و سوای آن از همکاران مجله Die frei strasse به حساب میآمد.در این مجله که توسط فرانتس یـونگ و ریـچارد اوئرینگ منتشر میشد،به کلیاتی در رابطه با مسئولیت طبقهء بورژوا در وضعیت سیاسی و نظامی آلمان در جنگ میپرداخت.
در طول سال 1917،رشد تفکرات دادائیستی به لحاظ نشر مجلات زوریخی تزارا و پخش آنـها در مـجامع روشنفکران برلین، طرفدارانی را به سوی هاوسمن و هولسنبک سوق داد.هولسنبک چندی بعد اولین مانیفست دادائیستی آلمان را منتشر کرد.این بیانیه،حاوی حملات شدیدی بـر عـلیه فوتوریسم،کوبیسم و خصوصا اکسپرسیونیسم آلمـان بـود.این بیانیه که توسط بسیاری از هنرمندان امضاء گردید،هنوز (به تصویر صفحه مراجعه شود) و الترسرنر-سوئیس-1917.
دارای برنامه و نقطه نظر سیاسی نبود و تنها،خود را مـحدود بـه تجدید حیات اشکال سـنتی شـعر مینمود و جوهر تئوریهای هوگوبال مبتنی بر پریمیتیویسم،تئوری همزمان و تئوری خودبخودی و انطباق آن بر روی هنرهای تجسمی و ادبیات را دربرداشت.
دادائیستها برای تبیین تئوریهایشان، مجموعهای از دوازده جلسه قرائت همگانی در سالنهای مختلف شهر برلین و سـایر شـهرهای دیگر برگزار کردند که طی آن شعرهائی به روش ترکیبی تزارا و هوگوبال قرائت گردید.این جلسان،تحت حمایت مجله Club dada که در واقع هشتمین شمارهء مجلهء Frei Strasse بود،قرار داشت امّا این جلسات و مـقالات مـنتشره برخلاف انـتظار همگان که میپنداشتند فعالیت هنری دادائیستهای برلین آمیخته با تحریکات و هیجانات سیاسی است،بیشتر نزدیک
(به تـصویر صفحه مراجعه شود) رائول هاوسمن- Aubette در خانه-1920.
به فعالیتهای کافه ولتر بود.
در سـال 1918،بـه عـلت تغییر وضعیت سیاسی و شکست آلمان،دادائیسم تحت تأثیر افکار و ملاحظات جدید افرادی قرار میگیرد که به تـازگی بـه این حرکت گرویدهاند.این جوانان که از نظر سیاسی،وابسته به جناح چپ تـندرو هـستند،هـنرمندان پیشرو جریان دادائیستی آلمان یعنی هاوسمن،یونگ و هولسنبک را مورد حمایت قرار میدهند تا شاید بـر آنان پیشی بگیرند.در بین این جوانان تازهنفس،چهره جورج گروس-کاریکاتوریست-که طـرحهای اکسپرسیونیستی او،میلیتاریسم و کاپیتالیسم آلمـان را شـدیدا مورد حمله قرار میدهد،دیده میشود.با حضور جرج گروس،برنامهء عمل و روش دادائیسم دچار تحولات شدیدی میگردد. حملات شدید گروس متوجه شخصیتهای مملکتی است و این امر،او را اغلب درگیر با مقامات قـانونی میکند.
در کنار جرج گروس،برادران یوهان و ویلاند هرتسفلد،با اعتقادات مارکسیستی قرار دارند.یوهان،تنها شخصیت گروه دادائیستی است که به حزب کمونیست آلمان وابسته است. او به لحاظ مخالفت با وطـن پرسـتی شووینیستی حاکم بر کشور و برای به سخره گرفتن آن،نام خود را از Herzfelde به Heartfield که تلفظ انگلیسی همان نام است،تغییر داد.او برای مقاصد سیاسی خود،به منظور تخریب شخصیتهای سیاسی،از فتومونتاژ کـه دسـتاوردها و کشفیات هاوسمن بود بهره میجست.برادر او ویلاند،گرچه میانهرو بود، (به تصویر صفحه مراجعه شود) کورت شوئیترز-خانهء Aer/bou -1920.
معهذا در استحکام گروه«دادا»نقش اساسی داشت.
در بین سایر نامهائی که هـر از چـندی در مجلات دادائیستی مطرح میگردند،میتوان به اشخاص زیر اشاره کرد:خانم هاناهوخ، هنرمند متخصص در فتومونتاژ و کلاژ.اتّودیکس نقاش و طراحی که کمپوزیسیونهای فولکلوریک او دستمایهء بسیاری از نئورئالیستها میگردد، فرانتس یونگ نـویسنده و فـیلسوف.ژفـیم گلیشف،کمپوزیتور موسیقی و سرژشارشون کـه از روسـیه بـه اروپا پناهنده شده بودند،والتر مئرینگ بنیانگذار پولیتیک کاباره(این کلوپ به فعالیتهای سیاسی چپ افراطی اشتغال داشت.)و دوئمان متخصص امراض پوسـتی کـه هـمچون سایر اعضای گروه به فی البداهه سرائی عـشق مـیورزید.سوای اشخاص فوق،برخی
(به تصویر صفحه مراجعه شود) منری-کادو-1921.
دیگر،بگونهای اتفاقی با گروه به فعالیت مـیپرداختند.مـانند:اتـووانریز،اتوفلاک، فریدرش گلاور،آلفردکنوبلاخ و آنانی که در حاشیه قرار داشتند،چـون:کارل اینشتین، گرهاردپرایس،ماکس و رودلف شلیختر، اوژن ارنست و بسیاری از هنرمندان حاشیهای دیگر.امّا برخی از افراد جزو دادائیستهای دروغین و یا تـحمیلی بـودند،چـون آلفرد ریشارد، دادائیست عملی و بدور از موازین جر و بحثهای زیبائیشناسانه.او که بـه جـرم خود عریاننمائی تحت تعقیب پلیس قرار داشت،اکنون در پناه گروه قرار گرفته بود.این شخص تـوسط یـوهان بـادر به گروه معرفی شده بود.
بادر در سال 1876 در اشتوتگارت متولد شده بود و نـسبت بـه سـایر اعضای گروه مسنتر بود.او معتقد بود که مسیح در جشم او حلول کرده و او اینک مسیح اسـت و عـنوان خـود را(ابردادا)نهاد.
رفتار و اعتقادات بادر،ناشی از اعتقادات بکر و دستنخوردهای بود که در شخصیت او وجود داشـت.او آنـ چیزی را که میگفت،بدان معتقد بود و آن رفتاری را که مینمود،صحیح میپنداشت،بیآنکه بـرای خـوشایند و یـا عدم خوشایند دیگران،بخواهد رفتار و عقاید خود را از فیلتر انضباطی قراردادهای اجتماعی بگذراند.
بادر در سـال 1914 ضـمن ارسال تلگرامهائی بسیار به گولیئم دوم از شخصیتهای مملکتی، او را از جنگ برحذر داشت و این موضوع بـرای او بـه دو مـاه حبس انجامید.در سال 1917 در انتخابات رایش استاگ در ساربروکن شرکت کرد و همانطور که انتظار میرفت موفقیتی نـصیب او نـشد.در همین سال بنا به وسوسههای هاوسمن بنیان فرقهای مذهبی را نهاد و در سال بـعد بـا حـضور در یکی از کلیساهای شهر برلین، با قطع خطابهء کشیشی که خطبه را میخواند،او را متهم به سرپیچی از قـوانین مـسیح و نـادیده گرفتن اصول مسیحیت کرد و سرانجام در فوریهء همین سال با پخش اعلامیههائی از بـالکن تـاتر وایمار در طول مراسم افتتاحیهء جمهوری اوّل،اعلام کرد که «دادا»به زودی به قدرت خواهد رسید و مردم را برای روز پنـج شـنبه،6 فوریهء 1919 در رأس ساعت 30/7 در کاخ راین گلد دعوت میکند؛ چراکه او مطابق با اعلامیهای کـه در روزنـامه به چاپ خواهد رسید،پرزیدنت جهان خـواهد شـد.
در سـالهای 1919 و 1920،«دادا»در ارتباط با (به تصویر صفحه مراجعه شـود) مـنری-چراغ-1919.
(به تصویر صفحه مراجعه شود) مارسل دوشان-1919.
گروههائی قرار میگیرد که پس از جـنگ،در آلمـان بوجود آمدند،همچون گروه بـاوهاس بـه سرکردگی والتـر گـروپیوس،بـرونو، ماکس تاوت و نیز گروه کنستروکتیویسم روسـی کـه به یاری پوزنر،نائوم گابو و ال لیسیتزکی برپا گشته بود.این هنرمندان پس از انـقلاب 1917 روسـیه به برلین گریخته بودند:ارتباط گـروه کنستروکتیویستها در 1922 با دادا قطع گـردید.
در مـاههای واپسین سال 1918 و آغاز 1919 بدنبال تـسلیم آلمـان،«دادا»از نزدیک درگیر تحولاتی گردید که اجتماع را دربرگرفته بود.در ماه نوامبر همین سال،اعـتصابات و شـورشهائی توسط ارگانهای کاگری در شهرهای کـلن، فـرانکفورت،هـامبورگ و...درگرفت و چندی نـکشید کـه این اعتراضات و اعتصابات بـه خـون کشیده شد و پس از آن حاکمیت اختناق فرارسید.دادائیستها در این جریانات،خود را در کنار رهبران شورش یافتند و حـتی در طـول اشغال زودگذر برلین توسط کمونیستها در نـوامبر 1918، هـولسنبک عهدهدار وظـایف فـرهنگی کـردید.اما این موضعگیریهای سـیاسی آنان باعث نشد که از تجربیات هنری و ادبی خویش دست بردارند.با این وجود،این تـجربیات،غـالبا تحت الشعاع تفکرات سیاسی آنان قـرار داشـت کـه در گـاهنامههای مـختلف به چاپ مـیرسید. در ẓDer dadaẒ کـه دادائیستها آنرا تنها ارگان معتبر میدانستند و تنها در سه شماره به چاپ رسید، چاپ مقالهای از گروس و هـرفیلد بـاعث گـردید که وی به مدت پنج هفته به زنـدان مـحکوم شـود.
دادائیـستها در ایـن دوره بـه برگزاری نمایشگاههای معترضانهای نیز اقدام نمودند.طی برگزاری یکی از همین نمایشگاهها که 174 اثر دادائیستی در آن به نمایش درآمده بود،آدمک افسری به نمایش درآمد که در آن از سر یک خـوک به جای سر انسان استفاده شده بود.این آدمک با طناب از سقف آویزان بود و در زیر آن عبارت«اعدام شده بوسیلهء انقلاب»به چشم میخورد.این نمایشگاه با دخالت پلیس بسته شـد.و ایـن اثر و آثار مشابه آن جمعآوری گردید.
بدین ترتیب نقطه اوج فعالیتهای دادائیستی در آلمان در سال 1920 بود و با شکلگیری جمهوری و ایمار و جلوگیری از حرکتهائی اینچنین،دادائیسم به انتهای راه خود رسیده بود. گرچه تـشکیل جـمهوری و ایمار در یازدهم اوت 1919 اعلام گشته بود،امّا شکلگیری و تدوین قوانین آن تا سال 1920 بطول انجامید.
دادائیسم برلین در دو مرحله قابل توجه است:
مرحلهء اول شامل سالهای 1917 تـا 1918 اسـت. این سالیان،مرحلهء آغازین ابـداع شـکلهای جدید هنری است و در مرحلهء دوم،یعنی سالهای 1919 تا 1920،مرحلهء تضعیف مسائل هنری در قبال فعالیتهای سیاسی است.
*** در سال 1919،هانس آرپ در پایان تجربیات زوریخی خود،برای ملحق شـدن بـه ماکس ارنست عازم کـلن گـردید.آرپ به محض رسیدن به کلن با آلفرد گرونوالد-فرزند بنیانگذار حزب کمونیست در بخش راین-آشنا شد.آرپ به اتفاق این شخص که با نام مستعار یوهان تئودور بارگلد به فعالیتهائی در
زمـینههای شـعر و ادبیات مشغول بود،جنبش انقلابی سالهای 1918 و 1919 را تشکیل دادند و روزنامهء کمونیستی Der vehtilator را منتشر نمودند.
حضور هانس آرپ برای تشکیل گروه دادائیستی در کلن درخور توجه است.اما او اینک به لحاظ تجربیات حاصله از ناکامی گـروه دادائیـستی زوریخ و حـرکتهای افراطی گروه برلین در زمینههای سیاسی،مصمم به تشکیل گروهی است که بیش از هرچیز،در چهارچوب روشنفکرانه به فـعالیت بپردازد.
ماکس ارنست که اکنون در این گروه سه نفری مشغول فـعالیت هـنری اسـت،تصورات رؤیائی و خیالگونهء خود را که از دوران کودکی در بایگانی ذهن خود محفوظ داشته،به مرحلهء (به تصویر صفحه مـراجعه شـود) کورت شوئیترز
تصویر میکشاند.این تصاویر،مدتی بعد،یعنی در سال 1921 مورد توجه آنـدره بـرتون و پل الوار قـرار میگیرند.فعالیتهای هنری آرپ،نیز شامل اندامها و اشکالی است که از بریدههای مقوا تشکیل میشوند.این تـکنیک،ادامهء همان روشی است که وی در زوریخ اختیار کرده بود و بارگلد کلاژ را از طریق بـریدن کاغذهای دیواری مزیّن بـه نـقوش مختلف انتخاب کرده بود و بر روی آنها با مرکب سیاه طرحهای گوناگونی میکشید.تلاش و کوشش اولیهء این گروه،باعث گردید که در مدت زمانی کوتاه،افراد و گروههای دیگری به آن به پیوندند.از بـین این گروهها،میتوان به گروه Stupid اشاره کرد که دارای فعالیتی مشابه با دادائیستها بود.حاصل تجمع این افراد جدید،نمایشگاههای مختلف و (به تصویر صفحه مراجعه شود)
نشر(بولتن D )و سپس(دادامتر)بود کـه شـباهت زیادی به نشریات روزیخی داشت.
ماه آوریل سال 1920،نقطهء اوج فعالیتهای«دادا»در کلن است.در این ماه، نمایشگاه جنجال برانگیزی در محوطهء کافهء وینتر برگزار میشود.نمایشگاه موردنظر در این محوطه، به طریقی تشکیل شـده بـود که برای رسیدن به آن و دیدن آثار دادائیستی میبایست از دستشوئی و توالت کافه عبور کرد.
آثار ارائه شده و طریقهء ارائهء آن باعث اعتراث و عکس العمل بینندگان و نتیجتا،دخالت پلیس گردید.
جنجالهای آفریده شـده بـواسطهء حضور غیر معمول دادائیسم در پهنهء هنر سالیان، همان چیزی بود که دادائیستها انتظارش را (به تصویر صفحه مراجعه شود) کورت شوئیترز-1926.
میکشیدند.امّا این صعود یکباره بر قلهء رسوائیها و جـنجالهای دادائیـستی،دیـر نپائید که با عزیمت آرپ بـه زوریـخ و مـهاجرت ارنست به پاریس،دچار نزولی یکباره گردید.از سوی دیگر،عضو سوّم و مهم دیگر این گروه،یعنی بارگلد در غیاب دوستان،دست از کـار کـشید.
*** در حـالیکه در تمام مراکز تشکیل و تجمع «دادا»،فعالیتهائی گروهی به چـشم مـیخورد و اعضای این گروه در نقاط مختلف،در رابطهای تنگاتنگ با یکدیگر به کار مشغول بودند،کورت شوئیترز،تنها فردی بود کـه بـیارتباط بـا دیگران، در خلوت روحیهء شدیدا آنارشیستی خود به فعالیتی مشغول بـود که به دادائیسم شهره گشته بود.
شوئیترز در هانوو به سال 1887زاده شد و تا سال 1909 شهر خود را ترک نـگفت،تـا ایـنکه در همین سال،برای آموختن نقاشی به شهرهای درسدا و برلین رفت و تـا سـال 1914 درآنجا باقی ماند.فعالیت هنری او از آغاز تا به سال 1918،شامل فعالیتهائی در زمینههای اکسپرسیونیسم،فوویسم و کوبیسم مـیشود. شـوئیترز در هـمین سال با گذراندن کالج فنی هانوور دچار تحولی شدید گردید.او در این مـرحله،بـا کـنار گذاشتن عناصر متشکلهء نقاشی سنتی،رو به سوی آثار یافته شده در زبالهدانها، فاضلابها و خیابانها نـهاد.در آثـار او،اشـیائی همچون تکّههای روزنامه،بلیط اتوبوس،دکمه، تکههای پارچه،در بطری و...بوفور یافت میشود.این اشـیاء بـیمقدار،در آثار او،جائی دیگر و از نظر زیبائیشناسی،باتوجه به رنگ،فرم
(به تصویر صفحه مـراجعه شـود) کـورت شوئیترز-بر سطح آبیرنگ-1921.
و کمپوزیسیون اثر مکانی درخور توجه مییابند.
شوئیترز در سال 1919،دست بـه خـلق مجموعهای آثار،تحت عنوان Merzbild میزند که برای مدتی مدید به طول میانجامد.ولی بـا وجـود خـلق آثار شدیدا دادائیستی و ارتباط مستمر او با دادائیستها،او هیچگاه این نام را بر خود و بر آثارش نـنهاد.
شـوئیترز با کشف این پدیدههای جدید،دامنهء فعالیت خود را بر عرصهء معماری و تـئاتر نـیز گـستراند.این هنرمند در سال 1920،دست
به خلق اثری زد که برای مدت شانزده سال بطول انجامید.ایـن اثـر شـامل تمامی فضای مسکونی او، از زیر زمین تا سقف آخرین طبقه و فضای تمام اطـاقهای مـتعدد خانهء او میشد و او در واقع،در درون اثر هنری خود میزیست.مصالح و مواد بکار رفته در این اثر بزرگ،هـمانا اشـیاء و عناصری بودند که در سایر آثارش بکار میرفتند. این اثر در سال 1943 در بمباران هـوائی مـنهدم گردید.
تنهائی این هنرمند و کنارهگیری او از (به تـصویر صـفحه مـراجعه شود) کورت شوئیترز-اعدام اشتیاق-1920.
گروههای مـختلف،بـه لحاظ خلق و خو و انزواطلبی او بود وگرچه در هانوو دوستان متعددی داشت و این دوستان ادیـب و نـویسنده به پشتیبانی او مقالات متعددی در نـشریات مـختلف مینوشتند،مـعهذا او هـمواره در خـلوت و انزوای خود بکار میپرداخت.
شوئیترز در سـال 1922 بـه همراه همسرش و به یاری هاوسمن و خانم هاناهوخ،چندین کنفرانس در پراگ برگزار نمود و طـی کـنفرانشی در همین شهر دربارهء«دادا»موفق به شـنیدن شعری دادائیستی از هاوسمن گـردید.شـوئیترز در طول فعالیتهای هنری خود،اشـعار بـسیاری به شیوهء دادائیسم سروده بود،امّا این شعر که مورد توجّه بسیار او قـرار گـرفته بود و در کنفرانسهای مختلف شهرهای گـوناگون از آن بـخوبی یـاد میکرد،ماهیتی جـداگانه داشـت؛این اشعار از کنار هـم چـیدن آواهای خوشطنین انسانی بوجود آمده بود.
شوئیترز در دورهء فعالیتهای دادائیستیاش، با نشریات گوناگونی بـه هـمکاری میپرداخت؛ نشریاتی که پس از مدتی،یعنی از سـال 1923 بـه بعد،بـا از بـین رفـتن شرایط مناسب و ضروری جـامعه،دست از فعالیت کشیدند.در این هنگام، شوئیترز،مجموعهای از اشعار خود را به چاپ رسانید و سپس نشریهء Merz را مـنتشر سـاخت که تنها در سالهای 1923 و 1924 دوازده شمارهء آنـ بـه چـاپ رسـید.ایـن هنرمند در سال 1924 تـحت تـأثیر جریانات دیگری همچون نئوپلاستیسم و کنستروکتیویسم،از دادائیسم فاصله گرفت.
*** مرکز ثقل اغلب جریانهای مدرن هنری، همواره در پاریـس قـرار گـرفته بود،اما اکنون، همزمان با حرکت دادائیـسم در زوریـخ،نـیویورک، بـرلین کـلن و بـرخی از شهرهای دیگر،پاریس
سرگرم جنجالهائی بود که هر از چندی قامت برمیافراشت.
در طول جنگ،پاریس در مرکز حوادث ویرانگر قرار داشت و این انتظار میرفت که جامعهء هنری پاریس،تـحت تأثیر این جریان، بنوعی واکنش نشان دهد،امّا گوئی حوادث سرگیجهآور جنگ،همه را غافلگیر کرده بود. هنرمندان مکاتب گوناگون،یا بنوعی از این فاجعه چشم پوشیده بودند و در انزوای خود سر در گـریبان نـهاده بودند،و یا در حد واکنشهائی فردی-و نه در قالب یک حرکت منسجم و یکپارچهء ناشی از جنگ-انزجار خود را از آن بیان میداشتند.اما زمینهء تولد حرکتی همچون «دادا»،نیز در پاریس به شدت وجود داشت.در ایـن سـالیان،جوانان بسیاری بر گرد بزرگانی چون آپولینر گردآمده بودند و ذرات باروتی را میمانستند که هر آن آمادهء انفجار در قالب مکتبی نو هستند.
اینان کسانی بودند هـمچون:انـدره برتون، فیلیپ سوپوآ،تئودور فـرنکل،ژاک واشـه و پل الوار.اولین تماس دادائیسم با این جوانان مربوط به سال 1918 میشود،گرچه آپولینر در همین سال در جنگ کشته شده بود.
در همین ایام،نشریات دادای تزارا و 391 کـه بـه همت پیکابیا منتشر مـیشد،راهـی محافل ادبی و هنری پاریس میگشت.به همین جهت، به لحاظ نشر افکار دادائیستی در پاریس،نشریه Litterature در سال 1919 منتشر شد که بعنوان شالودهء دادائیسم فرانسوی تلقی میگردید و موجب میگشت که راه جدیدی را بـرای آفـرینش ماجرای سور رآلیسم توسط برتون و یاران او بگشاید.
در دهم مارس 1919،فرانسیس پیکابیا،از زوریخ به پاریس آمده و در خانه دوستش،خانم (به تصویر صفحه مراجعه شود) ماکس ارنست-جوان-1920.
ژرمن اورلین اقامت گـزید و پس از چـندی، مجموعهای از اشـعارش را به چاپ رسانید.
پیکابیا،باوجود اقامت در پاریس،تا ماه (به تصویر صفحه مراجعه شود) اللیسیتزکی-نگران-1920.
(بـه تصویر صفحه مراجعه شود) پیکاابیا-کاربوراتور کودک-1919
دسامبر موفق به آشـنائی بـا بـرتون نشد؛چراکه محل آمدوشد پیکابیا،محلهء مون مارتر بود و برتون از رفتن به این محله اجتناب میورزید.رفـتوآمد پیـکابیا به این محله موجب گشت تا با جمعی از نقاشان مختلف آشنا شود و چـندی بـعد،مـارسل دوشان که به تازگی از نیویورک بازگشته بود، به این جمع پیوست.پیکابیا،اکنون تصمیم بـه انتشار مجدد مجلهء 391 میگیرد و در آن، مقالات مختلفی از هنرمندان درج میکند که سر ناسازگاری با مـکاتب مختلف و حتی مکاتب پیـشرو را دارنـد.
اولین ملاقات برتون با پیکابیا در سال 1920 اتفاق افتاد و طی این آشنائی،برتون توانست اطلاع بیشتری از افکار و عقاید تزارا بدست آورد؛ گرچه برای مدت یکسال با تزارا به مکاتبه پرداخته بود.
شرایط مـناسب رشد«دادا»در پاریس باعث گردید که تزارا رو به سوی پاریس بگذارد و درب خانهء خانم اورلین را به صدا درآورد و تنها،چند ساعت بعد جلسهای با حضور الوار،آراگون سوپرآ،برتون و پیکابیا برگزار کند.اما اولین جـلسهء رسـمی«دادا»در ماه ژانویه در ``Palais des fetes'' برگزار گردید.
تزارا،با بهرهگیری از تجربیات وسیعش در برگزاری جلسات دادائیستی و توانائی در ایراد سخنرانی و همچنین آگاهی به نوع عکس العمل حاضرین،به قرائت نطقی از لئون دوده- نمایندهء مجلس فرانسه-نمود و ایـن درحـالی بود که طبق برنامهای از پیش تعیین شده،برتون و آراگون،زنگولههائی را در پشت صحنه به صدا
درمیآورند.نتیجهء برگزاری این گردهمائی، همانهائی بود که در دیگر محافل دادائیستی اتفاق میافتاد:جار و جـنجال و اعـتراض و آشوب بینندگان.در این جلسه،آثاری از لژه،گریس، دکیریکو و لیپ شیتز نیز بنمایش درآمده بود.
موفقیّت در اجرای این جلسهء دادائیستی، گروه تازه متشکله را بر آن داشت تا جلسهء دیگری برگزار نمایند؛جـلسهای کـه در پنـجم فوریهء 1920 در ẓGrand palais des Champs ElyseesẒ مقرر گشته بود.بـدین لحـاظ،تـریستان تزارا،«بولتن دادا»را منتشر ساخت و متن زیر را در مطبوعات به چاپ رسانید.(چارلی چاپلین-شارلوت سرشناس-به تازگی به پاریس آمده است و مـا مـفتخر خـواهیم بود که رای او ابراز احساسات کنیم.دوستان او«شـاعران جـنبش دادا»ما را به یک نمایش بعدازظهرکه در آن هنرپیشهء مشهور آمریکائی،سخنرانی خواهد کرد،دعوت میکنند.اخیرا مطلع شدهایم که چـارلی چـاپلین بـه جنبش دادا پیوسته است....گابریل دانونزیو- شاعر ایتالیائی-و هانری برگسون-فـیلسوف فرانسوی-و شاهزادهء موناکو نیز به دادائیسم پیوستهاند.)
ابعاد گستردهء این شوخی،نظر هیچکس را جلب نکرده بود.پس جـمعیتی فـراوان از ظـهر روز پنجم فوریه در پشت دربهای GrandẒ ẓpalais صف کشیدند.
جلسه با قرائت مضامین و اشـعار دادائیـستی که همگان را مبهوت کرده بود،آغاز گشت و سپس اعلام گردید که نه چارلی چاپلین و نه دیـگران در ایـن جـلسه حضور ندارند و نتیجه همان دشنامها و فریادهائی بود که به دفعات اتفاق افـتاده بـود.پس از ایـن جلسه،جلسات مشابه دیگری نیز برگزار شد و آشوب و غوغای پایان (به تصویر صفحه مـراجعه شـود) مـاکس ارنست-1920.
جلسات،دیگر به صورت سنت درآمده بود.
اهداف دادائیستها،دیگر تحت هیچ قـانونی، جـز قانون آنارشیسم و هرجومرجطلبی نمیگنجید و هنرمندان آن،سرگشتگان بیهدف و غوطهور در گردابی از نومیدیهای سوداسرانهای بودند کـه تـنها عـدم انطباق جامعه با احوال آنان،آنان را به اعتراضی اینگونه بیانجام و بیسرانجام کشانیده بود.ایـنان،تـنها گروه معترض زمان خود نبودند.تنها در زمینهء هنر،تولد و رشد هر روزهء مـکاتب و شـیوههای مـختلف،حکایت از همین امر را داشت،با این تفاوت که آنان،اعتراض را در
(به تصویر صفحه مراجعه شـود) مـاکس ارنست-اینجا همهچیز هنوز شناور است-1920.
جنبههای معقول و عقلانی اعمال مینمودند،و حـال آنـکه عـقل وء منطق نیز،اینک مورد هجوم دادائیستها قرار گرفته بود.
حضور دادائیستها در پاریس و برگزاری جلسات جـنجالآفرینی کـه آنـان را بعنوان ادیبان و هنرمندانی معترض و درعینحال روشنفکر معرفی مینمود،اکنون در زیر علامت سـؤال و اسـتنطاق گروههای سیاسی،خصوصا مارکسیستها قرار گرفته بود.اما پاسخ دادائیستها نیز پاسخی «دادائیستی»بود.پیکابیا در بـیانیهای اعـلام کرد:«فلسفهء دادا،غمگین و شاد است،بخشنده و وسیع است.کریستالهای و نیز،جواهرات، سـوپاپهای اطـمینان،عاشقان کتاب، مسافرتها،رمانهای شاعرانه،کافهها، بـیمارهای روانـی،لوئیـجی سیزدهم،علاقمندان غیر حرفهای،آخرین عمل،سـتارهء درخـشان، دهقان،جرعهای که آرام فرومیرود،نمونهای از شبنم؛این چهرهای از داداست.»
دادائیستها به زودی متوجه شـدند کـه تنها با بیانیهها و جلساتی آنـچنانی،نـمیتوانند ادامهء حـیات دهـند.پس دسـت به اجرای برنامههای نمایشی و برنامههای مـوزیکال زدنـد،اما این
برنامهها نیز در همان چهارچوب دادائیسم محصور بود.برنامهء موزیکال آنـان،انـتخاب قطعاتی اتفاقی و ردیف کردن آنها بـدنبال هم بود. (به تـصویر صـفحه مراجعه شود) کورت شوئیترز-بـیعنوان(بـا قطعات ماشین)-24-1923.
برنامههای تاتری آنان هم چیزی در همین حدود بود.در یکی از همین بـرنامههای نـمایشی،تابلوی جدیدی را به نمایش گـذاردند:مـیمونی سـاخته
شده از پارچه کـه در زیـر آن این جملات دیده مـیشد:«پرتـرهء سزان-پرتره رامبرانت-پرتره رنوار-طبیعت بیجان.»
با این وجود،دادائیسم موفق گردیده بـود کـه طیفی وسیع از طرفداران را برگرد خود جـمع بـیاورد.حتی نـویسندهای چـون ژان کـوکتو برای مدتی به هـمکاری با آنان پرداخت.ولی شخصیتهای طراز اول این حرکت،همچنان تزارا،پیکابیا و برتون بودند.ولی این اتحاد بـرای مـدت زیادی به طول نیانجامید؛چرا کـه تـضادهای درونـی آنـان و نـقطه نظرات متفاوتشان بـاعث گـردید تا دادائیسم پاریسی به دو گروه پیکابیا و تزارا از سوئی،وگروه برتون و الوار و آراگون از سوی دیگر،تقسیم شود.گـروه اول بـه مـوازین ناب دادائیستی معتقد بود،در حالکیه گروه دوم بـه الهـامات درونـی و ادیـبانهاشان ارج مـینهاد.تـقسیم«دادا»به دو گروه،باعث وقفهای کوتاه در فعالیتهای دو گروه شد که تمام تابستان 1920 را در برمیگرفت.پس از این مدت،نمایشگاه بزرگی از آثار پیکابیا به همراه جلسهای در گالری یک کتابفروشی برپا شد و بـرای این نمایشگاه از تمام متشخصین پاریس،منجمله شاهزاده مورا و پیکاسو دعوت به عمل آمده بود.
در این جلسه متنی دادائیستی از تزارا که در انتهای آن کلمهء(فریاد میکشم)دویستبار تکرار شده بود قرائت شـد و سـپس توسط بنیانگزار «دادا»یعنی تزارا،دستورالعملی برای سرودن یک شعر دادائیستی به حاضرین ارائه گردید:
«یک روزنامه و یک قیچی بردارید و مقالهای متناسب با کمیت شعری که میخواهید بسرائید، انتخاب کنید.مـقاله را جـدا کنید و سپس تمامی کلمات را ببرید و در کیسهای بریزید و آنرا به آرامی بهم بزنید.بعد کلمات را یک بیک بیرون بیاورید و به همان ترتیب که از کـیسه بـیرون میآیند،بدنبال هم بچینید.ایـن شـعر شباهت به شما خواهد داشت و شما نویسندهای اصیل با حساسیتی و الا خواهید شد،گرچه توسط کسی درک نشود.»
این گردهمائی گرچه توجه برخی را معطوف به خـود نـمود.معهذا حضور ژان کوکتو در ایـن جـلسه بر ارزش آن افزود.
در آغاز سال 1921،به علت برگزاری کنفرانسی از جانب مارینتی-بنیانگزار فوتوریسم-و مورد حمله قرار گرفتن بسیاری از مکاتب منجمله دادائیسم،دوگروه منشعبهء دادائیسم به اتحادی ظاهری و موقت دست یافتند. یـاران تـزارا،نوشتهای که در آن فوتوریسم مورد حمله قرار گرفته بود تهیه،و به هنگام برگزاری کنفرانس رهبر فوتوریستها،در بین حاضرین پخش گردید.در اعلامیه چنین آمده بود:
«شهروندان!رفقا!خانمها و آقایان!به کارهای تـقلبی اعـتماد نکنید!مـقلدین دادا میخواهند دادا را تحت اشکال هنریای که هیچگاه نداشته است،به شما معرفی کنند.شهروندان!امروز روح مبتذل و زشتی بـه گونهای وقیح که بدور از بیمعنائی ناب اعلام شده توسط داداست....بـه شـما مـعرفی میشود.»
در همین سال،پیکابیا در صفحهء اول نشریه «کمدی»رسما انفصال خود را از«دادا»اعلام
میدارد و از آنجائی که او در محافل مختلف هـنری پاریـس دارای شهرت بود،این موضوع بحث انگیز میشود.پیکابیا مدتی بعد علت کنارهگیری خـود را،نـگرانی و تـشویش روزافزونی اعلام میکند که در کنار سایر دادائیستها و با بودن در کنار آنها احساس میکرده است و مـیافزاید:
«روح دادا،در واقع،برای مدت سه چهار سال وجود داشت و آن،توسط مارسل دوشان و سـپس توسط من در سال 1912 مـطرح گـردید....این اتفاق در سال 1918 پرسوناژهای بیماری را بخود جلب کرد که تنها،نام دادا را بر خود داشتند.پس همهچیز برای من تغییر کرد....»
در همین سال،برنامهای از مجموعهء نمایشگاههای«دادا»پیشبینی میشود.
این برنامه که تـوسط برنامهریزان دادائیست (به تصویر صفحه مراجعه شود) ماکس ارنست-جوانان«دادا»میآموزند-کلاژ-1920.
پیشبینی شده بود میبایست همطراز اولین نمایشگاه«دادا»در شهر برلین باشد.این نمایشگاه که در گالری ẓMontaigneẒ برگزار میشود،شاید از نقطه نـظر مـعیارهای صرفا دادائیستی،تنها نمایشگاهی باشد که اینچنین، بیارتباطی و ناهمگونی در بین آثار ارائه شدهء آن موج میزند.در این نمایشگاه،نام آثار هنرمندان زیر بیش از دیگران توجه را جلب مینمود:آرپ،آراگون،ماکس ارنست،تزارا، ژاکـوپ ریـگو،بنژامینپره،ژاک واشه،پل الوار،فیلیپ سوپوآ،بارگلد و والتر مئرینگ. سوای این هنرمندان فرانسوی،از ایتالیا هنرمندانی چون گوئید و کنتارلّی،آلدوفیوتزی و گوئیدو اولا شرکت داشتند و آمریکا آثار جوزف استّلا و من ری را عرضه داشته بود،امـا عـدم حضور پیکابیا،برتون و دوشان به شدت آشکار بود.
(به تصویر صفحه مراجعه شود) از چپ-منری و مارسل دوشان.
(به تصویر صفحه مراجعه شود) از چپ به راست-هولسنبک-دوشان-مارگیت آرپ-مـارسل ژانـ
(بـه تصویر صفحه مراجعه شود) مـارسل دوشـان-1960
در تـابستان همین سال،پیکابیا در نشریهء 391،تزارا و برتون را مورد انتقاد و حملهء شدید قرار داد.روح پیکابیا نه تنها از دادائیسم،بلکه از مجریان آن نیز خسته و دلتنگ شـده بـود.امـا حملات نشریه 391،باعث گردید که برتون و تزارا مـوقتا مـنازعه را کنار نهند و ابتدا در ماه اوت، نشریهای دادائیستی بر علیه پیکابیا منتشر نمایند و سپس به انتشار نشریات دیگری مبادرت ورزند.
وجـه مـشترک کـلیهء این نشریات که از نظر انتشار،نامرتب و بینظم بودند،در توهینها و دشـنامهائی است که نثار یکدیگر میکردند!
پیکابیا در یکی از همین نشریات به تزارا و برتون مینویسد:«...سکوت کنید تا من سـخن بـگویم تـا من به مانند نیچه سخن بگویم،به مانند پاسکال،به مـانند گـوستاو هروه به مانند سارا برنارد.دادا در حالیکه چهار نعل میراند،گرد و غبار برپا میکند.چند کودک بـازیگوش بـر پشـتش میجهند،نوازشش میکنند و قدری شکر به او میدهند و نقاب بر چشمانش مینهند.افـسارش را بـه راسـت میکشند.دادای بیچارهء وحشی!اکنون در خیابان مادام هستی. مادام از خواب بیدار میشود.مادام پنجره را بـاز مـیکند.مـادام سرش را بیرون میآورد.مادام به پائین مینگرد.مادام چهرهاش سرخ میشود. جرأت نمیکند.مـادام لرزان دربـ را میگشاید....یک اسب نر،لاکپشت نیست. دادا دارد میمیرد.دادا مرده است....»
برتون و پیروانش،نیز تـوان خـود را از دسـت دادهاند.اسبان یکهتاز محلههای پاریس که زمانی از زیر سمهایشان،کوهی از غبار وگرد بر مـیخواست،اکـنون عرق بر تن نشسته و خسته، دیگر یارای آن تاختوتاز را ندارند؛چراکه سور آلیسم،هـمچون اسـبی تـازهنفس،آمادهء تاختن بر خرابههای داداست.
برتون،چندی بعد،در مجلهء ẓLitteratureẒ (دعوت به مسافرت)خود را اعلام مـیدارد:«هـمه چیز را ترک کنید!دادا را ترک کنید!همسر خود را ترک کنید!یار خود را تـرک کـنید!امـیدها و ترسهایتان را ترک کنید!فرزندان خود را در گوشهای از جنگل رها کنید!کلمه را در سایه بگذارید!اگر ضروری اسـت،زنـدگی آسـوده را که در آینده بکارتان خواهد،رها کنید! جادهها را درنوردید!»
آخرین نجواهای همپیمانان تـزارا در سـال 1923 در مخالفت با ماجرای سورآلیستی آندره برتون در طی چند جلسه برگزار میشود.در سال 1924 آخرین بارقههای حیات«دادا»رو بـه خـاموشی میگذارد.
در این سال،پیکابیا در مخالفت با برتون و اولین بیانیههای منتشره دربارهء سـورآلیسم،چـند شماره از نشریهء 391 را منتشر میکند و طی چند جـلسه بـا هـمکاری رولف دومار بالههای سوئیسی را به معرض نمایش مـیگذارد و در فـواصل آن، فیلمهائی دادائیستی از رنهکلر به نمایش درمیآید.
امّا،دیگر پروندهء دادائیسم در پس ماجراهائی که دامـنه آن بـه تمامی کشورهای اروپائی-و حتی کـشورهای بـلوک شرق- آمـریکا و نـیز ژاپن کـشیده شده بود در آرشیو هنر جنجالبرانگیز اوائل قـرن بـیستم مهر و موم گشته و به قفسهء امانات سپرده میشود.