بسم الله الرحمن الرحیم

م

طه ۱۵: إِنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ أَكَادُ أُخْفِيهَا لِتُجْزَىٰ كُلُّ نَفْسٍ بِمَا تَسْعَىٰ

ل

به طور قطع رستاخیز خواهد آمد! مى‌خواهم آن را پنهان کنم، تا هر کس در برابر سعى و کوشش خود، جزا داده شود!

ل

ک


ا

یک پیام از آیه:

راه امتحان‌کردن دیگران در مسئلۀ اطاعت این است که به آن‌ها چیزی بگویی و بدون اینکه فاش کنی که آن دستور به چه کارشان می‌آید، به نظاره بنشینی که انجامش می‌دهند یا نه؟ خیلی هم اصرار نکنی. اَسرار و ابعادش را هم بپوشانی؛ تا ببینی به خودشان اگر باشد، می‌کنند یا نه… می‌روند دنبال اطاعت امر تو یا سرگرم چیزهای دیگری می‌شوند. عمق حرف تو را درک می‌کنند یا درگیر پوستۀ ظاهر می‌شوند. صبر می‌کنند برای کشف اَسرار بی‌نظیر و جذّابِ نهفتۀ در پس امر تو یا به جیفۀ دنیا تن می‌دهند.راستش را بخواهید اصلا اگر بدانند که انجام‌دادن این کار و انجام‌ندادن آن کار چه آورده‌های عظیمی دارد یا از چه خسران‌ها و بلایای عظیمی جلوگیری می‌کند، دیگر به حال خود و در برانگیختگیِ عادی خود نیستند، لذا یا در پیِ منفعتی می‌روند و یا از بلایی می‌گریزند. و کسی که امری می‌دهد خوش ندارد که مطیع از ترس چوب‌خوردن یا به شوق کاسبی اطاعت امر کند. او دوست دارد که عبد به ذوق اطاعت از صاحب، عمل کند و از عمل بایستد. فقط به عشق او.‌ راستش را هم بخواهید میان همۀ برده‌ها، آن برده‌ای نزد صاحب محبوب‌تر می‌شود که صاحب را برای خودش دوست داشته باشد و اطاعت کند. این‌گونه اگر بود کم‌کم می‌شود دم‌خور صاحب و اعتماد صاحب را جلب می‌کند. کم‌کم دستورات مهم و خاص صاحب به او سپرده می‌شود، مورد لطف و عنایت صاحب قرار می‌گیرد و کم‌کم آبرومندِ به درگاه او می‌شود.در رابطۀ عمیق عبد و رب چیزی مطرح می‌شود که ماجرا را خیلی خیلی پیچیده‌تر می‌کند. عبد هیچ توانی از خود ندارد و در این بین خداست که نیات و اراده‌های او را به فعلیت می‌رساند. حالا همانکه همۀ قوه‌ها برای اوست، به عبد می‌گوید که چنین نیتی کن و چنان نیتی نکن تا من این را به فعلیت برسانم و آن را نه! بدون هیچ توضیح اضافه‌ای! اگر عبد نیت و اراده‌اش را با امر الهی هماهنگ کرد، توجه رب را به خود جلب می‌کند و خواهد دید آن پنهانِ بهجت‌آفرینِ اسرارآمیزِ در پس عملش را. و اگر هماهنگ نکرد، خواهد دید آن پنهانِ خوف‌انگیزِ در پس عملش را. تا چه کسی بی‌شوق و خوف، نیت‌اش را هماهنگ کند و چه کسی نه…شکسته‌بال‌تر از من میان مرغان نیست…